مؤلف مجهول
164
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و سلم فرستاد . بعده رو به طرف مدينه حضرت « 1 » كرد و از خانه بيرون آمد ، ديد كه شتر سفيدى به جهاز ايستاده به مجردى كه شيخ را ديد ، شتر « 2 » خسبيد و اشارت كرد كه : سوار شو ! شيخ بر شتر سوار شد و چشم برهم « 3 » پوشيد . چون « 4 » يك ساعت نجومى برين گذشت ، چشم بگشاد . خود را در مدينه ديد . رخ نياز به آستانهء آن حضرت « 5 » ماليد و گريه آغاز كرد و گفت : بر درآمد بندهء بگريخته * آب روى خود به عصيان ريخته از روضهء مطهر معطر حضرت مقدسه « 6 » آواز آمد كه : اى سعد الدّين خوش آمدى ! هر روز اين چنين بايد آمد . آنچه داشت در دل خود از احوال عرض كرد تا آن زمان كه وقت نماز بامداد درآمد . نماز « 7 » به جماعت گذارد . بعد از آن امر شد كه : اى سعد الدّين ! ارجع الى مقامك 47 . « 8 » . چون به اين امر مأمور شد ، برگشت . هفت قدم به شمار زد ، خود را در روى مصلى خود ديد و به كار زراعت خود مشغول شد . مدت سى سال « 9 » برين گذشت كه هيچكس را از احوال وى اطلاع نشد ، زيراكه « 10 » بهطور مردم رسمى سلوك مىكرد « 11 » يعنى روزانه دهقان بود كه يكلحظه نمىآسود ، و ليكن شبها عابد بود كه هرگز نمىآراميد . و وقت صبح به نوبت به مكه « 12 » و مدينه مىرفت ، به آن نوع كه يك روز به مكهء معظمه و يك روز به مدينهء مقدسه حاضر مىشد . و نماز بامداد آنجا « 13 » مىگذارد ، و اشراق در خانه خود مىكرد « 14 » و باز بر سر كار زراعت خود حاضر مىشد . روز به روز زراعت آن بزرگوار زياد شدن گرفت . مردم مزارع در تعجب شدند كه سبب چه باشد كه زراعت سعد الدّين از زراعت مايان بهتر مىشود با آنكه جهد برابر و آب و زمين على السويه و تخم نيز مساوى . پيرى در ميان اين جماعت بود او گفت : اى ياران ! ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ [ الحديد : 21 ] . دور نيست كه اين مرد ولى باشد ، و الا راست مىگوييد ، « 15 » همه برابر ، زيادتى از كجاست ؟ غير اينكه او ولايت دارد . ديگرى گفت : سخاوت دارد و اين اثر اوست ، ديگر هيچ نيست . همه گفتند : سخن هر دوى شمايان راست است . يكى ازين جماعت در كمين او شد ، هميشه مىپاييد . « 16 » روزى وقت صبح در در آن بزرگوار نشسته بود ، ناگاه آن « 17 »
--> ( 1 ) - ب : + صلى الله عليه و سلم ( 2 ) - ب : شتر ديد ( 3 ) - ب : - برهم ( 4 ) - الف : - چون ( 5 ) - ب : + صلى الله عليه و سلم ( 6 ) - ب : معطر مقدس حضرت پيغامبر صلى الله عليه و سلم ( 7 ) - ب : + بامداد ( 8 ) - ب : ارجعو مقامك ( 9 ) - ب : سه سال ( 10 ) - ب : + شيخ ( 11 ) - الف : سلوك كرد ( 12 ) - ب : صبح به طرف مكه ( 13 ) - ت : - و مدينه . . . آنجا ( 14 ) - ب : مىگذارد ( 15 ) - ت : مىگويند ( 16 ) - ب : شد ، همه مىماند ( 17 ) - ب : - آن